سرای درج(تیمچه چاووش)
تصوير روز
این ملک با کاربری مرکز شهر در نزدیکی میدان امیرچقماق واقع شده و از محل اعتباراوراق مشارکت خریداری شده و هم اکنو ن در مرحله عملیات اجرایی مرمت و نوسازی میباشد .

بسته حمایتی نوسازی در بافت

سقف تسهیلات

سقف تسهیلات به ازای هر واحد نوساز برای ساخت غیر صنعتی تا دویست میلیون ریال و برای ساخت صنعتی تا دویست و پنجاه میلیون ریال میباشد .

نوخ سود تسهیلات

نرخ سود تسهیلات معادل 12 درصد (بدون قرمز شدن فرم ج )  میباشد .

سپرده گذاری برای دریافت تسهیلات

تسهیلات اعطایی بدون نیاز به سپرده گذاری است .

زمان ساخت و مدت بازپرداخت

زمان ساخت و بازپرداخت تسهیلات جمعاً پانزده سال است .(حداکثر دو سال برای ساخت و سیزده سال برای بازپرداخت )

رسوب تسهیلات

این تسهیلات بدون رسوب ( ماندگاری پول در بانک ) در دوران فروش اقساطی میباشد .

اضاقه اشکوب

پرداخت تسهیلات به منظور احداث واحد مسکونی بر روی واحد موجود ( اضافه اشکوب ) و با توسعه افقی بنا به منظور احداث یک واحد مسکونی مستقل با ارائه معرفی نامه از مرجع صادر کننده و اخذ گواهی استحکام بنا به تایید مهندس ناظر و ارزیاب بانک .

املاک فاقد سند ثبتی

1- تسهیلات در شهرهای زیر 25000 نفر جمعیت ، با اخذ سفته و با ضمانت کارمند رسمی پرداخت میشود .

2- درصورت ارائه سند غیر منقول قابل ترهین  مازاد (برای کلیه شهرها اعم از شهرهای با جمعیت زیر 25000 نفر جمعیت ) پرداخت تسهیلات امکان پذیر است .

قابلیت تبدیل به تسهیلات خرید

1- قابلیت تبدیل تسهیلات به فروش اقساطی ( انتقال به خریدار )

2- قابلیت تبدیل به تسهیلات خرید برای سازنده حداکثر تا سه واحد مسکونی به نام متقاضی و فرزند صغیر وی .

پرداخت بخشی از تسهیلات برای تخریب و آماده سازی

پرداخت 10 میلیون ریال جهت تخریب ،آماده سازی و شروع عملیات به ازای هر واحد مسکونی نوساز

تخفیف و تقسیط عوارض ساخت و تراکم ساخت

1- تخفیف حداقل 50 درصد هزینه های عوارض ساخت و تراکم .

2- تقسیط بدون کارمزد باقیمانده عوارض با حداکثر سه سال دوره تقسیط .

محفوظ ماندن حق الامتیاز خدمات زیر بنایی

حق الامتیاز آب ، برق ؛ گاز، تلفن و نظایر آن پس از نوسازی بدون دریافت حق نگهداری محفوظ بوده و دستگاههای ذیربط موظفند در اسرع وقت نسبت به برقراری و تامین خدمات مورد نیاز و مازاد بر وضع قبل از نوسازی اقدام نمایند .



مبانی ارزشگذاری بافت‌های تاریخی و بافت فرسوده

در ادبیات شهرسازی و معماری امروز، عبارتهای «بافت تاریخی» و «بافت فرسوده» فراوان استعمال می‌گردد و دستورالعمل‌های خاصی برای مواجهه با هر کدام از آنها وضع گردیده و به عنوان مرجع طرح‌های شهری در این محدوده‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد. در عین حال، علی‌رغم آنکه رویکردهای مواجهه با هر کدام از این بافتها با دیگری تفاوتهای اساسی دارد اما در بسیاری موارد، تبیین واضحی از مفهوم این عبارات نشده و در پاره‌ای موارد، بافتهای تاریخی با رویکردهای مربوط به بافت فرسوده مورد مداخله قرار گرفته و بدین سبب، موجودیت آنها در معرض تهدیدهای جدی قرار می‌گیرد. از این رو لازم به نظر می‌رسد که مفهوم عبارات یاد شده تا حدودی تبیین گردیده و مبانی ارزشگذاری بافتهای تاریخی به عنوان مدخلی برای ورود به مداخلات مربوط به این بافتها تشریح گردد. میزان درستی و توفیق طرحهای مربوط به بافتهای تاریخی به میزان حفظ ارزشهای برشمرده شده در بافتهای مذبور خواهد بود.

کلیدواژگان: بافت تاریخی، بافت فرسوده، ارزشگذاری، شهر

مقدمه

در ادبیات متداول شهرسازی، برنامه‌ریزی شهری، طراحی شهری، مرمت شهری و سایر حوزه‌های مرتبط با شهر و مدیریت شهری، استفاده از دو عبارت و یا ترکیب وصفی «بافت تاریخی» و «بافت فرسوده» بسیار رایج گردیده است. اما به نظر می‌رسد در حال حاضر در حوزه‌های مدیریتی و همچنین در بخشهای حرفه‌ای کشور، اختلاط این دو مفهوم، زمینة بروز تناقضات و سوء برداشتهایی را فراهم آورده است که متأسفانه آسیبهای ناشی از عدم تمایز این دو مفهوم از یکدیگر غالباً متوجه بافتهای ارزشمند و تاریخی کشور شده است.[3] بنا به کثرت استفاده و تأثیر چشمگیری که نحوة کاربرد این واژگان در چگونگی هدایت طرحهای شهری مرتبط خواهد داشت، به جهت تقریب دقیقتر آنها به ذهن و استفادة صحیح از آنها لازمست قبل از هر گونه تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی در طرحهای شهری، ابتدا به تبیین مفهوم هر کدام و جایگاه مناسب استفاده از آنها پرداخته شده و سپس به تعمیم قوانین، ضوابط و دستورالعمل‌های مربوط به هر دسته اقدام گردد.

 

***

 

.. خوشبختانه کشور ما به لحاظ غنای تاریخی، فرهنگی و معماری، یکی از کشورهای دارای تاریخ فرهنگ و تمدن بسیار پرسابقه و طولانی بوده و از این نظر، در نزد صاحبنظران تاریخ فرهنگ و تمدن جای تردیدی نیست. این تاریخ و تمدن غنی موجب گردیده است که در اکثر شهرهای کشور، بخشی به عنوان بافت قدیم به اشکال و کیفیات متفاوتی وجود داشته باشد و عموماً در هر آبادی و شهری، نقاط روشنی از تاریخ معماری آن بوم قابل ردیابی و معرفی است؛ حتی در دورترین و کوچکترین روستاهای کشور نیز اینچنین است. اما این امکان، در اثر مرور زمان و برخی بی‌توجهی‌ها، امروز چهرة دیگری را در معرض نمایش گذارده و آن پاره‌ای نارسائی‌ها، محرومیت، رو نهادن به تخریب و.. است که زمینه را برای بروز نابسامانیهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی نیز مساعد نموده است. از سویی دیگر پاره‌ای از بافتهای شهری نیز در دوره‌های متأخر شکل گرفته‌اند که بلحاظ کالبدی، فضایی و ویژگی‌های حیات شهری دارای کیفیات مطلوب و قابل قبولی نبوده و ضعف اساسی در کیفیتهای ساخت و ساز نیز در این راستا، مزید بر علت گردیده است؛ به گونه‌ای که سطح زندگی اجتماعی و کیفیت فضای معماری و شهری در آنها بسیار نازل بوده و چهره‌ای نازیبا از شهر را به نمایش گذارده است. اکنون این دو دسته، در فضایی ابهام‌آلود با یکدیگر مخلوط شده و در بسیاری موارد با یک عنوان کلی یعنی «بافت فرسوده» نامیده می‌شوند؛ حال آنکه خاستگاه و پایگاه شکل‌گیری این دو و ارزشهای ذاتی مندرج در آنها کاملاً با یکدیگر متفاوت بوده و قابل قیاس با یکدیگر نیستند.

 

از آنچه که در زمان کنونی یکی از مسائل مهم و دغدغه‌های اصلی متولیان شهرها و امور ساخت وساز و مسکن و حتی سایر دست‌اندرکاران و صاحبنظران و دانشگاهیان، پرداختن به وضعیت این بافتها و سامان بخشیدن به آنها می‌باشد، لذا عباراتی از قبیل بافت قدیم[4]، بافت سنتی[5]، بافت ارزشمند[6]، بافت تاریخی[7]و بافت فرسوده[8]، فراوان مورد استعمال قرار می‌گیرند و از آنجا که در ادبیات محاوره‌ای ـ و خصوصاً در ادبیات رسانه‌ای و ژورنالیستی ـ بسیاری از مفاهیم و واژگان (شاید بطور سهوی و در اثر عدم شناخت) جابجا و یا در معانی متفاوت و بعضاً متعارض با معنای اصیل خود به کار می‌روند، لذا شایسته است در هنگام به کار بردن این واژگان، مفهوم و غرض از استعمال آنها، بطور واضحی تبیین گردد.

 

اساساً باید اذعان نمود که اطلاق صفت «تاریخی»[9] به پدیده‌ها، خود امر جدیدی است که باید آنرا از بازتابهای نگاه مدرن غربی نسبت به مقولات سابق بر دورة معاصر دانست. نه اینکه ما قبل از این دوران، هیچ پدیده‌ای را با عنوان پدیده یا شیء تاریخی نمی‌شناسیم، بلکه واژة تاریخی، آنچنانکه امروز اراده می‌گردد، غالباً معرف اشیا و پدیده‌های متعلق به گذشته و منقطع از زمان حال است که شاید این معنا را بتوان به نحوی در بطن واژة «ترادیسیون»[10] نیز نهفته دانست. حال آنکه وقایع و پدیده‌های دوران سنت، دارای تداوم درونی و ذاتی با یکدیگر بوده و دارای هویتی صرفاً متعلق به گذشته و در عین حال، گسسته از امروز نیستند. بدین معنا، ما قبل از دوران معاصر، خصوصاً در پدیده‌های پویایی نظیر «شهر»، واژه‌ای به نام «بافت تاریخی» را به کار نمی‌بریم. اما از آنجا که این واژه در محاورات عام و خاص امروز، کاربرد یافته و منشأ تصمیم‌گیری قرار گرفته است لذا ما نیز به ناگزیر این عبارت را به کار گرفته و مقصود خود از کاربرد آنرا تبیین می‌نماییم.

 

در هر موضع از این نوشتار که عبارت «بافت تاریخی» به کار می‌رود، مقصود بافت‌های شهری متعلق به دوره‌های مختلف ماقبل معاصر است که به لحاظ تاریخی و زمانی به دوران قاجاریه و در مواردی به دورة پهلوی اول منتهی می‌گردند. در مواردی که این بافتها از قدمت، اصالت و غنای تاریخی و معماری بیشتری برخوردار بوده و یا دارای الگوهای دست نخورده و یا منحصر به فرد و اصیلی باشند، اطلاق عنوان «بافت ارزشمند» دارای مناسبت و رسایی بیشتری خواهد بود. البته در بسیاری از بخش‌های بافت‌های شهری موجود نیز مؤلفة قدمت در حدی که بتوان آنرا بافت تاریخی تلقی نمود نیست و یا اینکه علی‌رغم تعلق بافت به دوره‌های متأخر و غیر معاصر، چنان مورد دخل و تصرف قرار گرفته و یا دچار فرسایش شده‌اند که فی‌الواقع استحاله شده و اصالت‌ها و کیفیتهای معماری و تاریخی خود را از دست داده‌اند. این بافتها را می‌توان بطور محتاطانه، «بافت فرسوده» نامید. متأسفانه در گفت‌وگوهای روزمره، استعمال عنوان بافت فرسوده تا حدود زیادی عمومیت یافته و مفهوم بافت تاریخی و حتی بافت ارزشمند را در خود مستحیل نموده است که شاید به جرأت بتوان گفت در مواردی این قلب معنا عامدانه و همراه با سوء نیت‌هایی نیز بوده است. از اینرو در اذهان بسیاری از افراد جامعه، آثار و خصوصاً بافت‌های تاریخی به عنوان موجودیتی فاقد ارزش و حتی به عنوان یک محدودیت و تهدید در برابر رشد و توسعة شهری نقش بسته‌ است. با تسری چنین ذهنیتی، سخن گفتن دربارة ضرورت حفاظت از بافتهای تاریخی در مقیاس کلان اجتماع، تا حدود زیادی ناکارآمد و فاقد اثر خواهد بود. بنابراین لازمست در وهلة نخست نسبت به تبیین، اصلاح و بازپیرایی مفاهیم مذکور در اذهان عموم اقدام نمود، که اگر چنین امری واقع شود نیازی به استدلال دربارة ضرورت حفاظت از بافتهای تاریخی نخواهد بود و موضوع، ناگفته آشکار و مبرهن خواهد بود.

 

بافتهایی که در دورة معاصر یعنی در دورة پهلوی و بویژه در دورة پهلوی دوم به این سو شکل گرفته و از لحاظ معماری و فضای شهری، دارای ارزش و غنای خاصی نبوده و به لحاظ ویژگی‌های کالبدی و ساختمانی نیز دارای فرسودگی می‌باشند، همچنین دارای شرایط مساعدی برای زندگی شهروندان نیستند، عمدتاً قابل نامگذاری به عنوان «بافت فرسوده» هستند. البته در شناسایی این بافتها باید نهایت دقت و ظرافت به کار گرفته شود؛ برخی از بناها و بافتهای مذکور ممکنست دارای ارزشهایی از قبیل آنچه در ادامه خواهد آمد باشند که در اینصورت نباید بی‌مهابا مورد دخالتهای اساسی قرار گیرند. برخی از بافتها و بناهای بر جا مانده از دوره‌های قبل از معاصر نیز ممکنست یافت شوند که رو به تخریب نهاده و در عین حال از حیث ویژگی‌های معماری، تاریخی و شهرسازی و سایر معیارهایی که در ادامه برشمرده خواهد شد، دارای قابلیت مناسبی برای ارزشگذاری نباشند؛ این بافتها نیز قابل احصا در زمرة بافتهای فرسوده خواهند بود. اما بافتها و بناهایی که واجد ویژگی‌هایی از قبیل آنچه در ادامه تشریح می‌گردد باشند را نمی‌توان به سادگی به عنوان بافت فرسوده احتساب نموده و به مثابة بافت فرسوده مورد مداخله قرار داد. در هر حال قبل از هر اقدامی، مطالعه و بررسی کامل ویژگی‌های بافت در وضعیت موجود و در سابقة تاریخی آن دارای اهمیت و اولویت ویژه‌ای خواهد بود.

 

مبانی ارزشگذاری بافت‌ها و محوطه‌های تاریخی (Evaluation principles)

 

آثار و ابنیة تاریخی در حکم بخشی از «شناسنامة فرهنگی»[11] هر قوم و سرزمین هستند[12] و از آنجا که شناسنامة فرهنگی یک قوم، سند هویتی آن قوم نیز محسوب می‌شود، لذا در ضرورت حفاظت از آن جای هیچ تردیدی نخواهد بود. به علاوة آنکه آثار و ابنیه و بافتهای تاریخی حامل بخش عظیمی از دانش‌ها، فنون و هنرهای بدست آمده از تلاش و کوشش چندین هزار سالة مردمان است و از اینرو به مثابة سیر تحولات علمی و تمدنی سرزمین و هنرها و فنون آن خواهد بود. در این آثار علاوه بر فنون و دانشها، تبلور و تعیین نگرشها، اندیشه‌ها و آئینهای نیز قابل جستجو و ردیابی است که در جای خود از ارزش و اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

 

اهمیت، اعتبار و ارزش آثار، ابنیه و بافتهای تاریخی بدون تردید در موارد بالا پایان نمی‌یابد و فراتر از این چند مورد محدود است. اما شگفت آنکه با این همه دلایل روشن و مبرهن، ضرورت حفاظت آثاری از این قبیل برای برخی، همچنان در مظان تردید قرار دارد! در این میان، بافتهای تاریخی از آن رو که محصول تعامل میان عوامل متعددی بوده و به گونه‌ای نیرومند، ویژگی‌های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و معیشتی زمان و مکان خاص خود را بیان می‌دارند واجد ارزش و اهمیت ویژه‌ای هستند؛ چرا که با از میان رفتن عوامل یاد شده و پدید آورندة بافتهای ادوار گذشته، این بافتها به پدیده‌هایی منحصر به فرد و به نوعی تجدید ناشدنی مبدل می‌گردند. از این رو شاید بتوان اهمیت بافتهای تاریخی را نسبت به تک بناها[13] و آثار منفرد و پراکندة معماری، برجسته‌تر دانست.

 

اما از آنجا که اطلاق بافت تاریخی به عرصه‌ای خاص از یک شهر، ظرافتها، حساسیتها و ضرورتهایی را در چگونگی مواجهه و مداخله در آن برمی‌انگیزد و ایجاد می کند و در عین حال منجر به تعریف قواعد و چارچوبهای ویژه‌ای در شکل‌گیری ساختارهای جدید در آن می‌گردد لذا شناسایی بافت تاریخی و تعریف معیارهایی برای شناخت و بویژه ارزشگذاری این قبیل آثار شهری کاملاً ضروری خواهد بود. بدیهی است که بخشهای مختلف یک شهر ـ به لحاظ ارزشگذاری بافتهای تاریخی ـ از ارزش و اهمیت یکسانی برخوردار نیستند و بر همین مبنا رویکردها و درجه‌بندیهای متفاوتی از شیوة مواجهه و مداخله خواهند طلبید. به عنوان مثال هستة اولیه و قدیمی شهرهای تاریخی نسبت به دورة میانة رشد و گسترش بافت و نیز نسبت به بخشهای متأخر و نزدیک به معاصر آن به لحاظ ارزشگذاری با یکدیگر متفاوت خواهند بود و طبیعی است که نوع مداخلات مقتضی برای هر کدام از مراحل توسعه بافت، با دیگری تفاوتهایی خواهد داشت؛ هر چند این تفاوتها به معنای اختلاف و یا تناقضاتی در چگونگی مداخله نیست بلکه درجات متفاوتی از شدت و ضعف در یک طیف پیوسته هستند که مابه ازاءهای متفاوتی در چگونگی مداخله و خاصه در شکل‌گیری ساختارهای جدید می‌یابند.

 

بر اساس آنچه گذشت در زیر به برخی از مهمترین معیارها و شاخص‌های ارزشگذاری بافتهای تاریخی شهرها اشاره می‌گردد:

 

1.        قدمت

2.        وحدت، اصالت تاریخی و معماری و عدم مداخله

3.        حیات اجتماعی و اقتصادی

4.        ارزشهای معماری و بداعت و غنای الگوها

5.        ارزشهای تاریخی و خاطرات جمعی

6.        ارتباط با طبیعت و همسازی با بستر طبیعی

 

1. قدمت (Oldness)

 

قبل از هر چیز باید اذعان نمود که «قدمت» به خودی خود و فارغ از سایر عواملی که به آن اهمیت می‌بخشند معیار مطلقی برای ارزشگذاری یک پدیده نیست و ضرورتاً هر پدیده‌ای که قدیمیتر باشد را نمی‌توان ارزشمندتر دانست. اما در مقولة ارزشگذاری آثار، ابنیه و بافتهای تاریخی عواملی وجود دارند که باعث می‌گردند بتوان به مقولة قدمت به عنوان یک معیار مهم و شاخص نگریست. آثار، ابینه و بافتهای تاریخی، رشتة اتصال ما با لایه‌های سپری شدة تاریخ هستند و دسترسی ما به آگاهی‌های علمی، هنری، فنی، فرهنگی، اجتماعی، الگوهای معیشتی و زیستی و بسیاری اطلاعات دیگر دربارة ادوار مختلف تاریخ از این طریق حاصل می‌گردد. بدین سبب اگر ما صرفاً به دنبال اطلاعات و آگاهی‌هایی از این قبیل به مثابة یک دانش تحت عنوان تاریخ باشیم نیز آثار معماری و بافتهای تاریخی قدیمتر، واجد اهمیت و ارزش بیشتری خواهند بود. حال آنکه آگاهی‌هایی از این دست را فی‌الواقع باید دسترسی به اسناد مهم و معتبر هویتی، فرهنگی و تمدنی یک سرزمین بدانیم. جایگاه هر ملتی در سیر تحولات علمی، فرهنگی و تمدنی عامل از جهتی به واسطة مطالعه و بررسی همین آثار و مواریث تاریخی مشخص می‌گردد. بنابراین بدیهی است که هر چه این آثار قدیمیتر باشند دارای اطلاعات ارزشمندتری از لایه‌های پنهان شدة تاریخ خواهند بود. از اینرو می‌توان به عامل قدمت به عنوان یک معیار برجسته در ارزشگذاری بافتهای تاریخی استناد نمود.

 

ارزشگذاری بر اساس این عامل از یک سو مستلزم بررسی کلی و عمومی[14] سیر شکل‌گیری و تحولات تاریخی[15] شهر و تشخیص محدوده‌های مختلف گسترش شهر در ادوار تاریخی بوده و از سوی دیگر با توجه به درهم تنیدگی آثار مربوط به دوره‌های مختلف، نیازمند مطالعه و بررسی دقیق محلی و موضعی[16] نیز خواهد بود

 

2. وحدت، اصالت تاریخی و معماری و عدم مداخله ((Unity, authenticity & originality

 

بناها و بافت‌های تاریخی ما زائیدة اتحاد و هماهنگی میان معماری، شهرسازی و هنرهای وابسته به آنهاست که این اتحاد، ریشه در وحدت درونی هنرمندان آنها دارد؛[17] چیزی که فقدان آن در دورة حاضر، باعث بروز انواع آشفتگی‌ها و ناهماهنگی‌ها در معماری ابنیه و فضاهای شهری ما شده است. بعلاوة آنکه کیفیات معماری بسیاری از فضاهای شهری امروز ما صرفاً در اثر ساخت تعدادی از ابنیه در مجاورت یکدیگر «حادث» گردیده و غالباً به گونه‌ای تصادفی و فاقد‌ جهت و کیفیت مشخص و اندیشیده‌ای پدید می‌آیند.[18] علاوه بر وحدت و هماهنگی میان معماران، که رکن اصلی و حیاتی در وحدت و هماهنگی آثار معماری گذشته بوده است، میان معماران و ارباب سایر هنرها و فنون مرتبط نظیر نجاری، حجاری، نقاشی، خطاطی، کاشیکاری و.. نیز این اتحاد درونی به گونه‌ای بوده است که آثار بر جای مانده از تعامل آنها با یکدیگر، این تصور را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند که گویی کل اثر، محصول کار یک نفر و اثر هنرمندی واحد است.

 

در فضاهای شهری بافت‌های تاریخی، هماهنگی ذاتی ابنیه با یکدیگر از یک سو و عطف توجه به کیفیت‌های فضاهای شهری در مرحلة شکل‌گیری دانه‌های معماری از سوی دیگر، شکل‌گیری فضاهای باهویت و دارای کیفیتی را تضمین نموده است که برای امروز و آیندة ما بسیار آموزنده هستند. کیفیات معماری‌ای که در معابر، گذر‌ها، بازارها، میادین و حتی در برخی خیابان‌های نسبتاً قدیمی وجود دارد، بسترهایی غنی برای مطالعه و درس‌آموزی در این زمینه هستند. متأسفانه در حال حاضر در اثر بی توجهی و غفلت از این اندوخته‌ها و مواریث معماری و فرهنگی، بخش‌های قابل توجهی از آنها از دست رفته‌اند و بسیاری نیز در معرض زوال قرار دارند. تخریبهایی که در سطح وسیع و به منظور ساخت و سازهای جدید یا تعریض معابر و یا گشایش بافت‌ها صورت می‌گیرد، تقریباً در تمامی شهرهای تاریخی ما، قابل رؤیت است که به سرعت نیز در حال نابود کردن مواریث فرهنگی و ارزشهای معماری مندرج در فضاهای شهری است. تنها کافیست نیم نگاهی به شهرهایی همچون اصفهان، شیراز، تهران، یزد، کاشان، طبس، زواره، نائین، تبریز و.. داشته باشیم تا ثمرات این مداخلات را به وضوح ببینم.

 

.. وحدتی که به آن اشاره شد، خود یکی از معیارهای زیبایی و ارزشمندی بافتهای تاریخی است که در جای خود دارای موضوعیتی تام برای حفاظت و نگهداری است. وحدت و هماهنگی در بافتهای تاریخی دارای مؤلفه‌های متنوعی است که پاره‌ای از آنها عبارتند از:

 

الف ـ وحدت در فرمهای کالبدی

ب ـ وحدت در الگوهای فضایی

ج ـ وحدت در المانها و عناصر معماری

د ـ وحدت در مصالح ساختمانی (ساختمایه‌ها) و الگوهای سازه‌ای

ه ـ وحدت در هندسه، نقشمایه‌ها و الگوهای جداره‌ها (نماهای شهری)

...

 

با توجه به روند شکل‌گیری، رشد، نمو و دگردیسی بافت‌های تاریخی در طول ادوار مختلف قبل از ورود به دورة تجدد اساساً مؤلفه‌های فوق ـ حتی با گذر از یک دوره و یک شیوه و ورود به دوره‌ای و شیوه‌ای متفاوت ـ وحدت و رابطة خویشاوندی و هماهنگی با یکدیگر را حفظ نموده‌اند؛ هر چند دوره‌های گذار، در نهایت منجر به بروز تغییراتی در الگوها و ویژگی‌های معماری شهری می‌شده لیکن از آنجا که همة تغییرات و تطورات در بستر و چارچوب مبانی نظری، عالم ذهنی و قواعد معماری و بوم و زمینة مکانی متقاربی پدید می‌آمده، لذا موجب اغتشاش، آشفتگی و عدم هماهنگی بین ادوار رشد و گسترش شهر نمی‌شده است. به عنوان مثال در عرصة معماری مسکن، خانه‌های ایلخانی، صفوی و قاجاری (و حتی تا حدود زیادی پهلوی اول) دارای تفاوتهایی با یکدیگر هستند، لیکن هیچگاه این تفاوتها مانع از همنشینی مناسب و توأم با هماهنگی بین معماری ایلخانی، صفوی و قاجاری (و چنانچه گذشت، پهلوی اول) نشده است. اما دورة معاصر عرصة بروز تحولات عمیقی در تمامی ابعاد حیات انسان و نوع نگاه او به زندگی است که این تغییرات، خواسته یا ناخواسته معماری خانه‌ها و شهرها را متأثر نموده و خواهد نمود. تغییر نگرشها و تغییر در الگوی زندگی[19] از یک سو و تغییرات عمیقی که در پی سیطرة علم جدید، صنعت و تکنولوژی پدید آمده از سوی دیگر دست به دست یکدیگر داده و تمام مؤلفه‌های وحدت در معماری شهری را در معرض چالشهایی اساسی قرار داده است؛ بنحوی که هیچکدام از مؤلفه‌های برشمرده شده در بالا از این چالشها بی‌نصیب نمانده‌اند. فرم‌های کالبدی، الگوهای فضایی، عناصر شاخص معماری، مصالح و سیستم‌های ساختمانی، هندسه و اجزا و.. همگی در دورة معاصر با رویکردها و اشکال جدیدی ظهور یافته‌اند که به واسطة تفاوتهای ماهوی‌ای که با عناصر گذشته داشته‌اند، تا حدود بسیار زیادی امکان مؤانست و همنشینی با بافتها و معماری شهری گذشته را از دست داده‌اند و افسوس که بسیاری از بافتهای اصیل و ارزشمند شهرهای تاریخی ما بخاطر غفلت یا تغافل از این موضوع بدیهی، امروز چهره‌ای نازیبا و ناموزون یافته و دچار انواع خدشه‌ها بر پیکرة خود گردیده‌اند.

 

مداخلات صورت گرفته و عمدتاً منجر به مخدوش شدن، اغتشاش و آشفتگی در بافتهای تاریخی سبب گردیده است که امروز وحدت، اصالت و عدم مداخله را بتوان فی‌نفسه به عنوان یکی از معیارهای ارزشگذاری این بافتها برشمرد. بر این مبنا بافتها یا بخشهایی از بافت که شکل اصیل و بکر خود را بدون مداخلات جدی حفظ نموده‌اند، از ارزش و اهمیت بیشتری برخوردار خواهند بود و به همین نسبت در روند حفاظت[20] و حمایت[21] جایگاه بالاتری خواهند داشت. و البته به همین نحو، بافتهایی که مورد مداخلات وسیعتر و جدی‌تری قرار گرفته و دارای آشفتگی بسیاری در فرم‌ها، فضاها و الگوهای معماری شهری شده‌اند از مرتبة وحدت و اصالت خود دور شده و بخشی از ارزشهای خود را از دست داده‌اند.

 

3. حیات اجتماعی و اقتصادی (Social & economical life)

 

در دهه‌های اخیر ـ پس از شکل‌گیری اولین «نظریه»[22]‌های مرمت ـ یکی از نگرشهای رایج در عرصة حفاظت از بناها و بافتهای تاریخی که همواره طرفدارانی هم داشته است، نظریة حفاظت از بناها و بافتهای تاریخی بصورت «فریز شده»[23] (انجماد یافته) بوده است. مشی این طیف از صاحبنظران حفاظت و مرمت اینست که برای جلوگیری از فرسایش بیشتر آثار تاریخی ـ هم در مقیاس بنا و هم در مقیاس بافت ـ جمعیت و سکونت انسانی را از آن خارج کرده و کالبد بر جای مانده را مورد حفاظت و مرمت قرار دهند. از آنجا که کالبد حفاظت شده در این روند، عمدتاً پس از اقدامات اولیة حفاظتی، استحکام‌بخشی و مرمتی، مورد بازدید گردشگران و جهانگردان قرار می‌گیرد و در نقش یک موزه در مقیاس 1:1 قابل تلقی است لذا این رویکرد را با اندکی تسامح می‌توان با نگاه موزه‌ای منطبق دانست؛ حفاظت آثار صرفاً برای نگهداری و تماشا. در حقیقت آثار و اشیای موزه‌ای را در اینجا غالباً خود بناها و بافتها تشکیل داده و در معرض دید قرار می‌دهند.

 

در اینجا قصد نقد نگاه موزه‌ای و انجماد ابنیه و بافتهای تاریخی و وجوه ضعف و قوت آن نیست اما لازم است به این نکته اشاره گردد که اولاً سکونت و جریان زندگی در بافت و بنا، عاملی بسیار نیرومند در حفاظت از آثار یاد شده خواهد بود و ثانیاً جریان طبیعی حیات در بنا و بافت، به نوبة خود جزئی از معماری خانه و شهر است و حداقل اینست که بگوئیم بدون وجود و شناخت این جریان حیات، شناخت معماری و شهر، ناتمام و ناکارآمد خواهد بود. فی‌الواقع با حذف زندگی و فریز نمودن اثر (اعم از معماری و شهری) حفاظت اثر به مثابة مومیایی کردن یک جسم مرده که روح از آن خارج شده، می‌باشد. هرچند گاهی حفظ همان کالبد و جسم بدون روح نیز ممکنست دارای موضوعیتی باشد اما مادامیکه روح در آن کالبد حضور داشته باشد یا حداقل، زنده بودن آن ممکن باشد، مومیایی کردن آن منتفی خواهد بود.

 

مقصود از «جریان طبیعی حیات»[24]، زندگی معمول و روزمرة ساکنان بومی هر بافت شهری به دور از هر گونه تصنع و یا زندگی کاذب و فانتزی (غیر واقعی) است که در بستر فرهنگ و مناسبات فرهنگی و اجتماعی بومی و اصیل آن در جریان است. ابقای ساکنان در بافت با شیوة زندگی تصنعی و یا به عنوان نمادهایی از آدمی (و به عبارتی مانکن[25])، صرفاً به منظور جلب توریستها به هیچوجه جریان مطلوب و طبیعی زندگی را به بافت نخواهد بخشید.

 

بر این اساس باید چنین پنداشت که ساکنان در بافتها و بناهای تاریخی، الگوی معیشت آنها و مناسبات اجتماعی و فرهنگی ساری و جاری در بین آنها به خودی خود یکی از معیارهای مهم در ارزشگذاری بافت (و بنا) است. چراکه موجودیت و ارزش بافت، تنها به کالبد ساختمانی آن نیست بلکه این کالبد محمل حیات جاری در آن و تبلور فرهنگ مستقر در آنست. از اینرو ارزش بافت، متکی به حیات اجتماعی درون آن و حفاظت از بافت نیازمند حفاظت از جریان طبیعی زندگی در آن می‌باشد.

 

اما از جهتی دیگر باید پذیرفت که قوام و تداوم حیات اجتماعی درون بافت به عامل مهم و تأثیرگذار دیگری بستگی دارد و آن جریان حیات اقتصادی بافت است. یک بافت کالبدی که در آن جمعیتی (حتی بومی) ساکن هستند اگر فاقد رونق و حیات اقتصادی باشد، بتدریج حیات اجتماعی خویش را نیز از دست خواهد داد. بنابراین برقراری و رونق حیات اقتصادی بافت‌های تاریخی نیز یکی از معیارهای ارزشگذاری این بافتها خواهد بود.

 

4. غنای معماری و بداعت الگوها (Richness & creativity of architectural patterns)

 

علاوه بر مؤلفه‌های گذشته در زمینة ارزشگذاری بناها و بافت‌های تاریخی که همگی به نحو ضمنی میزان ارزش و اهمیت یک بافت و یا بنای تاریخی را تعیین و تعریف می‌نمودند، شاخص دیگری دربارة ارزشگذاری آثار وجود دارد که به طور کاملاً ذاتی و عینی، ارزش و اهمیت آثار معماری و شهری را تعیین می‌کند و آن ارزشگذاری این آثار بر اساس ارزشهای معماری دانه و بافت است. بدین معنا که علاوه بر اینکه به عنوان مثال بافت یا بنای مورد نظر (جهت مطالعه و یا طراحی) متعلق به چه قرن و دوره‌ای بوده و از چه میزان قدمت برخوردار است، باید دید که از چه میزان غنا و استواری معماری و شهرسازی بهره‌مند است. ممکنست برخی آثار معماری و شهری در عین تعلق به ادوار گذشته، اساساً از هندسه، تناسبات، تقسیمات، جزئیات و تزئینات و الگوهای فضایی چندان قابل توجهی برخوردار نباشند و در عین حال پاره‌ای دیگر از آن آثار، دارای کیفیات و ویژگی‌های هنری، معماری، فضایی، هندسی، تزئینی و ساختار بسیار استوار و زیبایی باشند که این امر بطور مستقیم در ارزشگذاری آنها و به تبع آن، تعیین میزان حساسیت در مداخله، مؤثر خواهد بود.

 

علاوه بر کیفیات و ویژگی‌هایی که بطور مرسوم و معمول در تحلیل و ارزیابی آثار معماری و شهری به عنوان معیارهای کلی مورد استناد و ارجاع قرار می‌گیرند، گاهی در روند بررسی آثار با پاره‌ای نمونه‌ها مواجه می‌شویم که دارای اجزا و زوایایی فوق‌العاده نغز در طراحی معماری و یا طراحی شهری و شاید حتی فراتر از الگوهای معمول و متداول در عرف معماری زمانة خود بوده‌اند؛ به عبارت دیگر واجد الگوهایی بسیار ظریف و بدیع در زمینة طرح معماری یا فضا و بافت شهری هستند. نمونه‌هایی از این دست به عنوان نقاط شاخص و جهش‌هایی در معماری دانه‌ها و ساختارهای شهری بستر زمانی و مکانی خود، دارای ارزش مضاعفی نسبت به سایر ساختارهای معماری و شهری همزمان و هم مکان خود بوده و در اولویتهای بالاتری از حفاظت و در عین حال دارای حساسیت مضاعفی در پروسة مداخلات و دخل و تصرفات خواهند بود؛ به نحوی که گاه حفظ الگوی بدیع معماری یا فضای شهری اصولاً ایجاب می‌کند که مداخله یا ساخت و ساز جدیدی در درون و یا مجاورت اثر، صورت نگیرد. چرا که هر گونه مداخله و یا افزودن الحاق جدید به اثر تاریخی می‌تواند با یکی از دو مشکل زیر و یا هر دو مواجه گردد:

 

الف ـ مخدوش نموده چهرة اصیل بنا، فضای شهری و یا بافت اصیل

 

ب ـ عدم هم‌آوردی و هم‌آهنگی بنا و یا الحاق جدید در مقابل اثر اصیل تاریخی

 

از نمونه‌های آشنا و معروف معماری و شهرسازی ایران که دارای الگوهای بدیعی در زمان خود بوده‌اند بسیار می‌توان نام برد؛ از آثار معماری می‌توان به نمونه‌هایی نظیر مسجد جامع عتیق اصفهان، مسجد جامع نو (مسجد امام) اصفهان، مسجد شیخ لطف‌ا... اصفهان، مسجد آقابزرگ کاشان، مسجد جامع کبیر یزد، باغ فین کاشان و.. اشاره نمود. از جمله آثار بدیع در زمینة خلق فضاهای شهری می‌توان به میدان عتیق اصفهان (از میان رفته)، میدان نقش جهان اصفهان، محور چهارباغ اصفهان، تیمچة امینی (امین‌الدوله) کاشان، تیم (تیمچة) بزرگ قم، میدان گنجعلی‌خان کرمان و.. اشاره کرد. از نمونة بافتهای سکونتگاهی (اعم از شهری و روستایی) که به شکلی بدیع پدید آمده و دارای الگوهای منحصر بفردی در زمینة تعریف بافت هستند می‌توان روستای ابیانه (کاشان)، روستای ماسوله (گیلان)، روستای کندوان (تبریز)، روستای میمند (کرمان)، روستای پالنگان (کردستان) و..، همچنین بافت تاریخی شهرهای زواره، مورچه خورت (استان اصفهان)، شوشتر و دزفول (خوزستان)، یزد، میبد، مهریز (استان یزد) و.. را نام برد.

 

بدون تردید نمونه‌های بدیع معماری و شهرسازی کشور ما بسیار بیش از مواردی است که در بالا شمارش گردید که البته با تأسف باید گفت که بسیاری از نمونه‌های بدیع و اصیل در اثر مداخلات نادرست و غیر اصولی، امروز از فهرست بدایع معماری و شهرسازی ایران خارج شده‌اند که متأسفانه شمار آنها نیز کم نیست.

 

5. ارزشهای تاریخی و خاطرات جمعی (Historical values & collective memories)

 

چنانکه سابقاً نیز اشاره گردید شهر بطور عام و آثار معماری بطور خاص تنها در کالبد ظاهر خلاصه نمی‌گردند. مردم در فضاهای معماری و شهری و با آنها زندگی می‌کنند، خو می‌گیرند و نسبت به آنها احساس تعلق پیدا می‌کنند. در گفتگوهای روزمره، دربارة آنها صحبت می‌کنند، به واسطة آنها آدرس می‌دهند و حتی در فرهنگ عامه بر اساس آنها ضرب‌المثل می‌سازند و مفهوم خلق می‌کنند. هرچند این ارتباط و تعلق و حضور در زندگی امروز نسبت به آنچه در گذشته وجود داشته بسیار رقیق‌تر شده اما تا زمانی که انسان در عرصة فضاهای معماری و شهری زندگی می‌کند وجود خواهد داشت و از بین نخواهد رفت. مگر آنکه روزی، زندگی مجازی در سیطرة عالم تکنولوژیک و دیجیتال این موهبت و فرصت را از انسان سلب نموده و معماری و شهر را از یاد او ببرد؛ هرچند این نیز بالتمام امکان تحقق نخواهد داشت. در هر حال آثاری که در ذهن مردم به عنوان «خاطرات جمعی»[26] شرکت دارند و یا مکانها و فضاهای معماری و شهری که محمل وقوع اتفاق ویژه و برجسته‌ای در تاریخ بوده‌اند و نیز آثاری که در اذهان عموم مردم به عنوان «یادمان»هایی[27] تاریخی نقش بسته‌اند و سایر آثار از این دست، همگی دارای امتیاز ویژه‌ای در ارزیابی و ارزشگذاری آثار تاریخی هستند که این امتیاز غالباً برگرفته از خاطرات جمعی مردم و فرهنگ عامه است.

 

با اینکه شاید در وهلة نخست چنین به نظر برسد که ارزش و اهمیت ناشی از کیفیات و ویژگی‌های کالبدی و بصری آثار، ابنیه و بافتها و فضاهای شهری، بسیار پررنگ‌تر از ویژگی‌هایی است که در عنوان حاضر به آن اشاره گردید اما باید پذیرفت که گاهی خاطرات جمعی و «طرحواره‌های ذهنی»[28] و ارزشهای فرهنگی و تاریخی در شکل‌گیری ارتباط افراد با آثار معماری و شهری و حس تعلق و به ویژه احساس «هویت»[29] و «این همانی» آنها چنان نقش پررنگ و نیرومندی دارند که ارزشهای کالبدی و بصری و معماری در مقابل آنها رنگ می‌بازد. عباراتی نظیر پامنار، چاله میدان، میدان شاه، طوقچی، دروازه دولت، چهارباغ، چارسوق شاهی، قدمگاه، سقاخانه، هزار درخت، لب خندق، بارو، قلعه و دهها و صدها عبارت نظیر آنها آنچنان ریشه‌ای در تصویر ذهنی عموم مردم ما دارد که گاهی ممکنست ندانیم برخی از این نامها متعلق به چه مکانی هستند اما نمی‌توانیم در نهانخانة وجود خود نسبت به آنها احساسی نداشته باشیم. بسیاری از این نامها در عبارات مشهور و ضرب‌المثلهای معروف جای گرفته و جاودانه شده‌اند؛ مانند اینکه گفته می‌شود: «فلانی گاهی از ته سوزن رد می‌شه، اما گاهی از میدان شاه هم رد نمی‌شه!». برخی از آنها یادآور قصه‌هایی آموزنده از اعماق تاریخ هستند، مانند ماجرای میدان طوقچی اصفهان. برخی نامها نیز به باورها و اعتقادات مردم گره خورده‌اند، مانند سقاخانه و قدمگاه. پاره‌ای از آثار، امکنه و نامها یادآور وقایع مهم تاریخی هستند و اساساً نمی‌توان آنها را فارغ از وقایع تاریخی منضم، ارزیابی و ارزشگذاری نمود؛ مانند: میدان نقش جهان، سی و سه پل و پل خواجوی اصفهان دورة عباسی، حمام و باغ فین کاشان، خانة میرزا رضای کرمانی در روستای عقدا، مدرسة فیضیه در قم و... برخی از این نامها و عبارات کاربردی به وسعت کل ایران یافته‌اند و از محدودة مکانی خود نیز فراتر رفته‌اند.

 

خلاصه و نتیجة کلام آنکه وقایع تاریخی، خاطرات جمعی، حس تعلق مردم و جنبه‌های یادمانی و فرهنگ بومی[30] به نوبة خود، یکی از معیارهای مهم در ارزشگذاری آثار و ابنیه و بافت‌های تاریخی هستند. از آنجا که ما مجاز به از بین بردن خاطرات ارزشمند جمعی نیستیم، گاهی نقش این مؤلفه به حدی است که حتی ممکنست راه را بر هر گونه مداخله‌ای سد نماید.

 

6. منظر طبیعی و همسازی با طبیعت (Natural landscape & Compatibility with nature)

 

آثار معماری و بافتهای شهری در گذشته همواره در مرحلة مکانیابی، پیدایش اولیه و سیر تحول خود با محیط و بستر طبیعی در تعامل کامل و دوسویه‌ای بوده‌اند. بدین معنا که هم به لحاظ جنبه‌های شکلی و فرمی و هم به لحاظ استقرار و هم از حیث همسازی با اقلیم و تنظیم شرایط محیطی، سعی بر انطباق با محیط طبیعی پیرامون داشته‌اند. «بوم‌آوردی» همواره به عنوان یکی از اصول و قواعد مسلم و تردید ناپذیر در شکل‌گیری آثار و ابنیه مطرح بوده و استفاده از مصالح و ساختمایه‌های بومی که یکی از روش‌های مؤثر در همسازی با اقلیم می‌باشد به عنوان یکی از بروزهای مهم و عینی بوم‌آوردی نیز محسوب می‌گردد. شکل‌گیری برخی عناصر معماری نظیر انواع بادگیرها، کلاه فرنگی‌ها، خیشخانها، تالارها، ایوانها، پایابها، سردابها، ستاوندها و.. و نیز پاره‌ای مستحدثات خاص مانند شبکة عظیم قنوات، آب‌انبارها، یخدانها (یخچال‌ها) و.. نشان از تلاش‌هایی در جهت همسازی با اقلیم ـ خصوصاً در پهنة وسیعی از فلات مرکزی ایران ـ دارد. البته در معماری دانه‌ها و بافت‌های شهری گذشته همسازی و هماهنگی با اقلیم از چنان نمود و جلوة نیرومندی برخوردار است که گاهی اقلیم و محیط را به عنوان اصلی‌ترین و حتی به اعتقاد برخی، به عنوان یگانه عامل در شکل‌گیری معماری سنتی کشور برشمرده‌اند؛ هرچند به نظر می‌رسد ضمن تأیید نقش پررنگ اقلیم و محیط در شکل‌گیری معماری و شهرسازی ایرانی، نقش سایر مؤلفه‌های مهم و مؤثر نظیر فرهنگ و جهانبینی را نیز نباید از نظر دور داشت.

 

به هر حال، علاوه بر ویژگی‌هایی که در جهت همسازی و هماهنگی با اقلیم در معماری دانه‌ها و بافت رخ نموده است و خود می‌تواند به عنوان یک معیار برای ارزیابی آثار مرتبط قلمداد گردد، پاره‌ای الگوها و ساختارها نیز در چگونگی حضور طبیعت در معماری و معماری در طبیعت پدید آمده‌اند که در جای خود قابل تأمل و شایستة ارزشگذاری هستند. می‌توان از این الگوها و ساختارها به طور کلی تحت عنوان «منظر طبیعی»[31] یاد نمود.

 

مسیرهای آب روان در بافت (اعم از رودخانه، مادی و جوی آب و..)، محورهای خطی سبز (انواع درختان و پوششهای گیاهی خودرو و دست کاشت) نظیر کوچه‌های هزار درخت و در مقیاس درشت‌تر، گذر شهری‌ای مانند چهارباغ (اصفهان)، پهنه‌های سبز درون شهر، پهنه‌های طبیعی پیرامون شهر و یا اطراف بافت تاریخی (اعم از پوشش‌های گیاهی، توپوگرافی زمین و کوه و تپه، آبهای جاری، چشمه‌ها و مظهر قنوات و..)، ترکیب خطوط طبیعی آب و گیاه و سایر عناصر طبیعت در درون بافت (مانند برخی کوچه باغها) و.. نمونه‌هایی از عناصر سازندة منظر طبیعی بافتهای شهری هستند. این عناصر هم به لحاظ تأثیرگذاری بر کیفیات بافت، معماری دانه‌ها و فضاهای شهری و هم به لحاظ زیست محیطی و چالش‌های مطرح روز در این زمینه، دارای ارزشهای بی‌بدیلی هستند. از اینرو در ارزشگذاری بافتهای تاریخی (و البته در مقیاس خردتر در دانه‌های معماری) شناسایی عواملی از قبیل آنچه در بالا ذکر شد، معیاری مهم و تعیین کننده خواهد بود. این ارزش و اهمیت در مرحلة طراحی و تعیین خطوط مداخله نیز در مشخص نمودن چگونگی و میزان مداخله نقش کاملاً محسوس و مشخصی خواهد داشت. خصوصاً آنکه در روند تغییرات زیست محیطی، شهرهای امروز دارای شرایط نامساعد و بعضاً نگران کننده‌ای به سر می‌برند. لذا حفاظت از عناصر طبیعی در بافتهای شهری و بویژه ابنیه و محوطه‌های تاریخی، تردید ناپذیر خواهد بود. جدا از آنکه حضور عناصر سازندة منظر طبیعی در آثار یاد شده، مؤثری در نقش کیفیت‌بخشی و مطبوعیت فضاها و حتی سیمای کلی بافت و بنا دارند، اما گاهی برخی عناصر منظرساز، خود به عنوان یک اثر تاریخی و یادمانی، قابلیت توجه ویژه و حفاظت را دارا هستند؛ سرو کهنسال (به روایتی 4000 ساله) ابرکوه، چنار بقعة امامزاده صالح تجریش، آبشارهای تاریخی شوشتر و بسیاری نمونه‌های دیگر از این دست دارای چنین ویژگی‌ای هستند.

 

در کنار عوامل یاد شده، بخشی از منظر طبیعی بافت در مقیاس کلان و در چگونگی استقرار بافت در بستر طبیعی معنا می‌یابد. استقرار در دشت و واحه، استقرار در کوهپایه و گاهی در دامنه‌های کوهها و تپه‌ها، گسترش در امتداد مسیر رودخانه، تجمع در لکه‌ای متراکم و فشرده و به هم پیوسته در بستر طبیعت و یا پراکندگی در میان باغات و مزارع، نمونه‌هایی از انواع استقرار و همنشینی بافت کالبدی سکونتگاه با طبیعت هستند که می‌توانند در نگاه کلان به مداخلات و دخل و تصرفات و توصیه‌ها و تجویزهای آتی ـ با توجه به اهمیت و حساسیت منظر کلی شهر ـ مورد توجه و اهتمام ویژه قرار گیرند. این مقوله، بخشی از نگاه کلان‌تر به شهرهاست که در حال حاضر عمدتاً تحت عنوان حفاظت از «منظر فرهنگی»[32] شهرها مورد بحث و گفتگوی متخصصین و صاحبنظران معماری، شهرسازی و مرمت قرار می‌گیرد و یکی از مسائل و رویکردهای جهانی در مقولة «شهر» می‌باشد.

 

نتیجه­گیری

 

توجه به مفهوم حقیقی و تمایزات میان آنچه تحت عنوان بافت ارزشمند، بافت تاریخی و بافت فرسوده نامگذاری شده و ملاک عمل و اقدامات بعدی قرار گرفته است، در وهلة اول برای متولیان امر و دستگاه­های دست اندر کار در مقولة بافت­های تاریخی و فرسودة شهری، ضرورتی اجتناب ناپذیر است. در وهلة بعد باید طراحان، مهندسان مشاور و سایر کسانی که بنحوی در جهت­گیری طرح­های مربوط به مداخلات، ساخت و سازها و ساماندهی بافتهای شهری ذی­نفوذ هستند به این تفاوت­ها واقف بوده و مانع از سرایت رویکردها و دستورالعمل­های ویژة بافتهای فرسوده به ابنیه و بافت ارزشمند و تاریخی گردند. نظر به اینکه تسهیلات و حمایت‌های خاصی از ساخت و ساز و به عبارتی نوسازی در بافتهای فرسوده تعریف و مقرر گردیده است، لذا این امر نباید به تهدیدی فراروی موجودیت بافت‌ها و بناهای تاریخی که جزء ثروت فرهنگی و تمدنی این سرزمین هستند، مبدل گردد.

 

از سویی دیگر مواردی که به عنوان مبانی و معیارهای ارزشگذاری بر بافت‌های تاریخی بیان گردید، در حقیقت می‌توانند بعنوان مبانی و معیارهایی برای ارزیابی صحت و سقم و میزان درستی رویکردها و اقدامات مداخله در این بافتها نیز تلقی گردند. به عبارت دیگر اقداماتی که در راستای ابقا و تقویت معیارهایی از این قبیل در بافت‌های تاریخی جهت‌گیری نموده باشند، اقدامات مثبت و سازنده بوده و اقدامات و مداخلاتی که در جهت تضعیف و یا امحای هر یک از این ارزشها و زوال این معیارها در بافت قرار گیرند، بدون تردید نیاز به بازنگری و تغییر خواهند داشت.


[1]. عضو هیئت علمی دانشکدة شهرسازی دانشگاه هنر اصفهان و مدیر گروه شهرسازی آن دانشگاه

[2]. کارشناس ارشد معماری از دانشگاه یزد و دانشجوی دورة دکتری مرمت بناها و بافتهای تاریخی دانشکدة مرمت دانشگاه هنر اصفهان

[3]. این امر بافتهای بکر و دست نخوردة روستاهای کشور را نیز بی‌نصیب نگذاشته و بسیاری از این سکونتگاههای زیبا و بکر را با سرعت اعجاب آوری دستخوش تغییرات و دست اندازیهای نادرست و غیر اصولی نموده است.

 

[4]. Old Texture

[5]. Traditional Texture

[6]. Valuable Texture

[7].Historical Texture

[8]. Deteriorated Urban Area

[9]. Historical

[10].Tradition

[11]. Cultural identification

.[12]به نقل از مرحوم استاد محمدکریم پیرنیا (ر.ک: آشنایی با معماری اسلامی ایران، ص 23).

[13]. Monuments

[14] . Global

[15]. Chronological study

[16]. Local

[17]. ناگفته نماند که مفهوم شهرسازی در اینجا معادل مفهوم مصطلح امروزی آن نیست بلکه تنها مقصود اشاره به ساخت و شکل‌گیری شهر در مفهوم کلی آنست؛ چراکه کیفیت و روند آن در گذشته با امروز کاملاً متفاوت بوده است.

[18]. در حالیکه ما با وجود چنان غنای تاریخی، با چنین آشفتگی‌هایی در وضعیت شهرهایمان دست به گریبان هستیم، و در عین حال، این تشتت و آشفتگی را مربوط به دوران معاصر و اندکی قبل از معاصر، مقارن با ظهور مدرنیته در جهان غرب می‌دانیم، لیکن در همین زمان در شهرهای تاریخی (و غیر تاریخی) کشورهای گذشته از گذرگاه مدرنیته، آشفتگی‌هایی نظیر آنچه در شهرهای جهان سومی (و به تعبیری در حال توسعه) شاهد هستیم، مشاهده نمی‌شود. شاید پاره‌ای از اقدامات صورت گرفته در شهرهای تاریخی غرب با دیدگاههای بومی ما قابل انطباق نباشند، اما حداقل به دلیل نوعی وحدت رویة نسبی در رویکردها، دچار سرگردانی و تشتت نیز نبوده‌اند. نیم نگاهی به وضعیت این نوع شهرها در جهان توسعه یافته و جهان در حال توسعه(!) گویای بعد فاصله بین این دو عالم خواهد بود.

[19]. Life style

[20]. Conservation

[21]. Protection

[22]. Doctrine

[23]. Freezing

[24]. Natural life progress

[25]. Manikin

[26]. Collective memories

[27]. Monument

[28]. Schema

[29]. Identity

[30]. Folklore

[31]. Natural landscape

[32]. Cultural landscape


 
به وب‌سايت اطلاع‌رساني شركت عمران و مسكن سازان استان يزد خوش آمديد.



آيا با واژه سيم گل (SIM-GEL) آشنايي داريد!!؟؟


قابل توجه درخواست کنندگان تسهیلات بانکی





مقالات
مقیاس فلسفه ی مدرن
1389/5/13 06:43:59
محمد حسین سلیمانیان مدیر عامل شرکت بهین شار میبد
بحران انسانیت در جهان ماشینی
1389/5/4 09:00:39
محمد حسین سلیمانیان مدیر عامل شرکت بهین شار میبد
مبانی ارزشگذاری بافت‌های تاریخی و بافت فرسوده
1389/3/26
دکتر محمد مسعود، مهندس و دانشجوی دکترا حمیدرضا بیگ‌زاده شهرکی
آمار سایت
 » شروع سایت: فروردین 1385
 » خبر ثبت شده: 253 مورد
 » مقاله ثبت شده: 26 مورد
 » در حال بازدید: 6 نفر
 » بیشترین بازدید همزمان: 96 نفر
 » بازدید امروز: 153 مرتبه
 » بازدید دیروز: 182 مرتبه
 » کل بازدید: 102219 مرتبه
 » میانگین: 77 بازدید در روز